|
شاهد اینجا سیاه مشق های مرا در عرصه شعر می خوانید |
|
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
آراسته نیا
آرشیو وبلاگ
آبان ۸٩
بهمن ۸٧
شهریور ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
لینک دوستان
پرشين وبلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

زیبا، بیا که نوبت دوری, میان ماست
اینجا مرامنامه ی نالوتیان وفاست
اخبار منتشر نشده, سیل , زلزله
هر گوشه بزم قتل دلِ عاشقی به پاست
یک نقطه سیاه،سرآغاز یک شروع
یک قارقار شوم ,ببین خانه اش کجاست؟
در ازدحام پرطپش گورهای سرد
روحی دوید؛گمانم که روح ماست
تابود، بودمان به تمنای بود رفت
حالا که مرگ...فرصت تفسیر ماجراست
اینجا شبیه خانه ی آدم نمی شود
مجهول نا معادله ی این زمین، خداست
صد دشت لاله به جان طرح کرده بود
آبی ترین طلسم جهان شرح کرده بود
با بالهای روشن تدبیر می پرید
قیصر تمام قلب مرا فتح کرده بود
(٨٩/٨/۶)
چون موج بی درنگیم
یک سینه پر فشنگیم
عمّار شهرت ماست
ما بچه های جنگیم
( ٨٩/٨/۴)
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/۸/۱۱ - آراسته نیا
پدر بر قامت رعنای تو لبخند می بارد
و زینب هر قدم بر پای تو لبخند می بارد
شب فردا ، شگفتا روی نیزه
هنوز از خونی لبهای تو لبخند می بارد
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱۱/۳٠ - آراسته نیا
پویا و باوقار، شهوار می رویم
استاده بر مسیر، بیدار می رویم
در باغ انقلاب ، شاد و بلند و سبز
هر روز تازه تر ، پربار می رویم
خط نگاهمان انگشت رهبریست
با یک اشاره ی آن یار می رویم
دانش سلاح ما ، حق است یارما
از ذکر یا حسین سرشار می رویم
هر ذره مسخمان ، عشق است مشقمان
تا لحظه ی ظهور تبدار می رویم
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/٦/۱۸ - آراسته نیا
سلاح شعر در دستم
کمر بر قتل تو بستم
ز خواب بی خودی جستم
الا ای صهیون ملعون
فلسطین خانه ی ادیان
مسیح و موسی و عمران
نخستین قبله ی جانان
الا ای صهیون ملعون
من و فریاد دوران رس
ز رهبر یک اشارت بس
تو را خاری کنیم و خس
الا ای صهیون ملعون
علی در دل ولا داریم
ز رستم ما نیا داریم
به دل کین تو را داریم
الا ای صهیون ملعون
قسم بر کودک گریان
به آه مادر نالان
جوان غرق خون،بی جان
الا ای صهیون ملعون
به نام مهدی موعود
سلیمان و نبی داوود
کنم بنیان تو نابود
الا ای صهیون ملعون
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱۱/۸ - آراسته نیا
اتل متل يه ساقي
ساقي تشنه لبها
يه دشت پرستاره
زير ستيغ ابرا
اتل متل يه ساقي
مشک و گرفته بردوش
با شيهه ي مرکبش
دشمن و کرده خاموش
اتل متل يه ساقي
يه بچّه شير تو ميدون
يه بيقرار عاشق
آره! يه مرد مردون
ميگفت فداي مولا
تمام تار و پودم
نوکري تو آقا
تاج سر وجودم
علم به دست او بود
تو کاروون مولا
دعا به جون عمو
ذکر لب بچه ها
عباس يه تيکه خورشيد
يه آسمون عشقه
وفا ازش مي باره
با اون لباي تشنه
عباس نگاه سرخِ
رقيه رو مي بينه
اشکاي بيصداي
سکينه رو ميچينه
عباس خداي عشقه
نمي تونه بشينه
اگه نره به ميدون
دق ميکنه، ميميره
آره! داره ميبينه
بچّه ها تاب ندارن
گلهاي تشنه دارن
شکم رو خاک ميمالن
ساقي کنار آبه
دستشو توي آب کرد
ياد لباي حسين
تشنگيهاشو خواب کرد...
اينجا کجاست خدايا
اين آدما از کجان؟
يعني فرشته نيستن؟
مثل ماها آدمان؟
آخه کجا يه ساقي
بايد تشنه بميره
آب نخوره ، تشنه لب
مشک و به دوش بگيره
دست ، دست ، دوتا چشم
افتاده بود تو ميدون
گلبرگاي ياسمون
اسير دست خزون
تو گهواره يه اصغر
منتظر عمو بود
اون ديگه آب نمي خواد
عمو بيا ! عمو زود!
يه دختر کوچولو
چارقدشو مي مکه
چرا عمو نيمود؟
دل داره مي تّرکه
ساقي بي دست ما
مشک و به دندون گرفت
امون ازون لحظه اي
که تير به مشکش نشست
ديگه دووم نداره
ساقي ميافته اين بار
داد ميزنه داداش جون
براي اولين بار
عباس فقط اين يه بار
حسينشو گفت داداش
وقتي که ياس علي
گريه کنون زد صداش
عباس نبود وگرنه
آتيش درو نمي سوخت
پهلوي مادرش رو
ميخ به ديوار نمي دوخت
عباس کجا بودي يه روز
علي تو صورتش مي زد
ياس شکسته بالش و
چه بي صدا کفن ميکرد
حالا تو دشت کربلا
دوباره ياس جون ميگيره
لباي خشک ساقي رو
نم نم بارون ميگيره....
شعر از شاهد
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱٠/٢٤ - آراسته نیا
كلاغ خسته ي قديم
بازم به خونه ش نرسيد
گنجشكك اشي مشي
از بوم خونمون پريد
قصه بازم همونه و
خوب و بدش همون كه بود
افتاب و مهتابش همون
به زير گنبد كبود
فقط يه كم ماشينيه
يه خورده با كلاس شده
جوونهاي الافي كه
به روي نت پلاس شده
دلا به دنبال يكي
كه بشنوه حرفشونو
خدا کجاست نمي دونم!
گم کرده ام mailشونو!!
قصه هامون عجيب شده
ديو سياه تو خونه هاست
همه به هم مي پّريم و
انگار که خونه قتلگاست!!
از يادمون رفته يه روز
پيش خدا عزيز بوديم
از سگ و گربه بدتريم
اسير خودهاي خوديم
کاشکي خدا چاره کنه
عقل ما رو به راه بشه
دوباره ادم بشيم و
وقت طلوع ماه بشه...
شبيه حرفهاي من،
ستون خانه ي تو بود
كه در هجوم موشكي
خموش و بي كس و غيور،
نمرده و شهيد شد.
و من شنيده ام
كه سقف خانه اي
به روي خانه اي دگر
شبي سقوط كرده بود
و كودك از غريو انفجار
به پشت بام خانه اي
_ دو كوچه بعد_
پرت شد.
ولمس كرده ام
حس ترس و زندگي
درون سنگري
كه در حياط خانه مان
به جاي لاله هاي واژگون باغچه
سر بلند كرده بود
و لحظه هاي انتظار سخت يك صدا:
« وضعيت سفيد»
و هشت سال پر تپش
و هشت سال بي اميد
وهشت...
مني كه در تمام كودكي
رفيق من
پوكه و فشنگ بود
و چتر كوچك منوري
پر بها ترين هديّه ام،
به من نگو كه شعر تو
چرا
هميشه بوي مرگ ميدهد.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٧/٢ - آراسته نیا دل بهانه گير ديدن جمال توست
این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.


